تبليغاتX
باران سرخ

باران سرخ

باراني باشيد !

تفکر ناخودآگاه در نزد مردم دارای نام های دیگری هم هست مانند: تفکر شهودی، گواهی دل و یا ارتباط با روح هستی. برخلاف تفکر منطقی و خطی نیمه چپ مغز، این تفکر را گاهی تفکر نیمه راست یا تفکر کل نگر هم می گویند. ما در این مقاله از آن به عنوان تفکر ناخودآگاه نام می بریم. منظور از فعال شدن تفکر ناخودآگاه، دریافت ایده هایی است که بر مبنای کنارگذاشتن منطق، پرسشگری و تفکرآگاهانه است. این ایده ها راه حل نهایی را در خود دارد

چگونه می توان از این ایده ها برخوردار شد؟ هرکس از یک راهی از این ایده ها برخوردار می شود. برخی بهترین ایده هایشان را در زیر دوش دریافت کرده اند، برخی هنگام رانندگی، برخی هنگام تمرینات بدنسازی، دوچرخه سواری، حین جلسات ماساژ، درست بعد از بیدار شدن از خواب و یا دویدن. باغبانی نیز به نظر می رسد که برای رسیدن به ایده های ناخودآگاه خیلی موثر باشد. برخی از افراد خود را در حالت شبه خلسه ای قرار می دهند مانند مراقبه یا پوش دادن به موسیقی. برخی نیز در حین دیدن فیلم به ایده می رسند. ورق زدن مجلات، به خصوص آنهایی که مصور هستند، می تواند تفکر ناخودآگاه را تحریک کند

نقشه کشی ذهنی (Mind mapping) نیز در برخورداری از تفکر ناخودآگاه، خیلی موثر است. (برای آگاهی بیشتر از نقشه کشی ذهنی، اینجا را کلیک کنید) . در اینجا می توان مسئله موجود و راه حل های احتمالی را ترسیم کرد.

همچنین یک سری فعالیت های گروهی نیز برای استفاده از تفکر ناخودآگاه وجود دارد. برخی بازی هایی که بر اساس کلمات هستند از این قبیلند. در این بازی ها موضوعی که مایل هستید در آن باره به ایده برسید، را در محور توجه قرار می دهید و کلماتی که به نوعی با آن مرتبط هستند را فهرست می کنید و دلیل ارتباط را هم می گویید. همچنین می توان نقشه کشی ذهنی را به صورت گروهی انجام داد.

فعالیت دیگر برای تحریک تفکر ناخودآگاه، پرداختن به اموری است که اصلاً مرتبط با موضوع مورد نظر نیستند. مثلاً شرکت در یک کنفرانس و یا نمایشگاه هنری که اصلاً با موضوعی که مایل به دریافت ایده در آن باره هستید، ارتباطی ندارد. همچنین می توان یک کنفرانس و یا نشست های گفتگو با دوستان تشکیل داد و به بحث هایی که مورد علاقه تان است و به مسئله که برایش ایده می خواهید کسب کنید هم ارتباط ندارد، بپردازید.

در تمامی این فعالیت ها، تفکر خودآگاه را صرف موضوعی دیگر می کنید و توجه خود را از موضوع اصلی منحرف می کنید. اما واقعیت این است که تفکر ناخودآگاه بین این دو موضوع غیر مرتبط، پیوند برقرار کرده و ایده های جدید می یابد.

این فعالیت ها از آن رو موثر هستند که از فعالیت تفکر خودآگاه می کاهند. شاید این یک تناقض (پارادوکس) به نظر برسد.از یک طرف تفکر خودآگاه باید فعال باشد و ایده خوب را یافته و اجرایی سازد. از طرف دیگر برای رسیدن به ایده های خوب، تفکر خودآگاه باید منفعل بماند. اما این موضوع بیانگر تناقض نیست بلکه نشان دهنده این است که تفکر خودآگاه و تفکر ناخودآگاه مانند الاکلنگ عمل می کنند و هر دو با هم نمی توانند فعال باشند. در الاکلنگ وقتی یک انتها بالاست، انتهای دیگر باید پایین باشد . مصداق دیگر از این خاصیت، فعالیت های ریتمیک مانند نواختن طبل، رژه و یا رقص است. اگر فرد در حین فعالیت ریتمیک، بخواهد فکر کند و نسبت به کار خود دچار شک شود، تعادلش را از دست می دهد.

اینکه چگونه تفکر ناخودآگاه چنین ایده هایی تولید می کند پوشیده است اما کلید دریافت آن، رها کردن چارچوب ها و دانستگی های ذهنی است. هم چنین داشتن منطق و پرسش های غیر متعارف

فعالیت تفکر ناخودآگاه بر دو پایه استوار است: تصادفی بودن و غیرعمدی بودن. یک مثال از نوع تصادفی بودن، زمانی است که شما در حال رانندگی هستید و یک ایده ناگهان به ذهن شما می رسد. اگر آماده نباشید، سریعاً این ایده را فراموش کرده و از دست می دهید. به بیان دیگر اگر این ایده ها را یادداشت یا ضبط کنید، می توانید این گنج بالقوه را تصاحب کنید. یک مثال در مورد غیرعمدی بودن این است که هنگامی که در حال استراحت بعد از کار روزانه هستیدمی خواهید که در مورد راه حل یک مسئله، تخیل کنید. در این حالت باید ذهن را آزاد بگذارید تا به هر سو که تمایل دارد در هر حرکتی هدفمند باشد. چنانچه این تخیل به صورت منظم انجام شود، منجر به برنامه ریزی ذهنی شده و شما شروع به یافتن راه حل ها در تخیل خود خواهید کرد.

ممکن است افراد منطقی، این کارها را تمسخر کنند. اما تحقیقات اخیر در علوم شناختی، دلالت بر حالتی از ذهن دارد که مجموعه ای از عوامل غیرمرتبط را در بر می گیرد. تلاش برای تفکر ناخودآگاه مانند ارسال پیام به این عوامل غیر مرتبط است و منجر به یاری گرفتن از آنها شود

دو عمل است که استفاده از تفکر ناخودآگاه را موثرتر می سازد. اول، فراهم آوردن محیط برای کسب ایده هایی که به ذهن می رسد. مثلاً همراه داشتن قلم و کاغذ و یا وایت بورد برای نوشتن ایده هایی که به ذهن می رسد. هم چنین می توان از یک ضبط نیز استفاده کرد. دوم، کاشت قصد ها و پرسش ها در ضمیرناخودآگاه است. تمرکز بالا بر قصدها و پرسش ها ، یکی از بهترین راه ها برای کاشت این دانه ها در ضمیرناخودآگاه است. در این صورت، وقتی که فرد به این قصدها و پرسش ها توجهی هم ندارد و یا حتی در خواب است، این قصدها و پرسش ها، از امکانات ضمیرناخودآگاه برای یافتن ایده های متناسب استفاده می کنند


در خاتمه می توان فرایند استفاده از تفکرناخودآگاه در دریافت ایده ها را به ترتیب زیر بیان کرد

یک – موضوعی که در آن باره می خواهید کسب ایده کنید را مشخص سازید

دو- ذهن خود را از موضوع منحرف سازید. برای اینکار از یکی از روش هایی که در بالا به آن استفاده شده و یا روش خودتان استفاده کنید

سه- راهی برای ثبت ایده هایی که به ذهن می رسد را انتخاب کنید. این خیلی مهم است. از این رو همواره با خود یک دفترچه یاداشت یا ضبط صدا همراه داشته باشید

چهار- ایده هایی که از تفکرناخودآگاهتان می رسد را جدی بگیرید و در راستای تحقق آنها برایید حتی اگر کاملاً هم در انطباق با مسئله نباشد. گاهی یک سری ایده های میانی به ذهن می رسد و در راه انجام این ایده ها، ایده اصلی خود را آشکار می کند. اگر هم نتوانستید همه این ایده ها را اجرا کنید (که طبیعتاً نمیتوانید) اما همه ایده ها را ارزیابی کنید. این کار باعث بها دادن به تفکر ناخودآگاه شده و موجب فعال شدن آن برای تولید ایده می شود

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/29ساعت 12:5  توسط بـــــاران  | 



در میان 5 حس، دیدن از همه مهم تر است. اثبات این ادعا بسیار ساده است. اگر قرار باشد از بین چشم و گوش یکی را انتخاب کنید، کدان را انتخاب می کردید؟ از بین چشم و زبان، کدام را؟ از بین چشم و بینی ، کدام را؟ تشخیص لمس سطوح برایتان مهم تر است یا دیدن آن؟

با آنکه بینایی مهم تراین حس است اما بسیاری از انسان ها نمی توانند به صورت تصویری بیاندیشند. وقتی ذهن بر اساس تصور خودش می اندیشد، چشم ها مقصر نیستند. تفاوت هنر و طراحی نیز همین است که طراحی بر اساس واقعیت است اما هنر الزاماً بر اساس واقعیت نیست.

"یک تصویر با ارزش تر از هزار کلمه است" بیان گر این است که یک تصویر می تواند یک داستان پیچیده را بهتر بیان کند یا اینکه یک تصویر می تواند بیشتر از کلمات تاثیر گذار باشد

برای تفکر تصویری به این 4 مولفه نیاز است: تشبیه (استعاره)، مدل، نقشه ذهنی (mindmap) و بیانیه (مانیفست)


برای تفکر تصویری، گام های زیر را دنبال کنید

یک – مانند کودکان دنیا را ببینید. از این رو مشاهده کنید و تفاوت ها را بیابید. هرآنچه را نمی دانید بپرسید، حتی اگر پرسش هایتان احمقانه باشد. کنجاو باشید و از اکتشافات خود لذت ببرید

دو- از طریق ترسیم اشکال و نمودارها (همانند نقشه کشی ذهنی) ، افکار خود را به خاطر بسپارید.

سه – آنالیز کنید. گمی به عقب بردارید و آنچه را که کشیده اید را به تصویر بکشید

چهار – ترکیب کنید. نتیجه تحلیل را گرفته و پس از جدا کردن آنچه که بی ارزش است، به ترکیب جدید برسید

پنجم- آنچه که به دست آمده را ببینید و سپس انجامش دهید

ششم- عینیت ببخشید. با ایجاد مدل و طرح های ماکت، نتیجه تفکر خود را قابل دیدن نمایید


چک لیست تفکر تصویری به قرار زیر است

یک- سریعاً توجه مردم را جلب نمایید

دو- یادگیری را سریعتر و موثرتر نمایید

سه- اجازه بدهید تا دیگران مطابق روش خود بیاندیشند

چهار- موضوعات را به صورت داستانی و گرافیکی بیان نمایید


منبع

http://darmano.typepad.com/logic_emotion/visual-thinking-synthesis.html

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/29ساعت 12:4  توسط بـــــاران  | 

“چند دهه اخیر متعلق به افرادی مشخص با اذهانی مشخص بوده است؛ برنامه نویسان کامپیوتر که می توانند کدها را راه اندازی کنند، وکیل هایی که ماهرانه به قراردادها بپردازند و مدیرانMBA که می توانند، اعداد را محاسبه کنند. اما کلید پادشاهی، دست به دست کردن است.”

این مقاله، بیانگر محتوای کلیِ کتاب پرفروش و تفکربرانگیز “یک ذهن جدید و کامل”، نوشته دانیل اِچ پینک است. در این کتاب به این مسئله می پردازد که چرا افراد با نیمه کره راست قوی تر، در آینه فرمانروایی خواهند کرد. دَن در این کتاب به روشی که درک آن برای خواننده آسان است، بیان می کند که چه تغییراتی در جریان است و چگونه می توانیم خود را برای موفقیت در این دوران، پرورش دهیم.

یک نیمه کره کافی نیست

کتاب “یک مغز جدید و کامل” بر اساس استعاره نیم کره راست و چپ مغز نوشته شده است_ و البته باید بگویم که استفاده از این استعاره، در بیان هدف کتاب بسیار مفید بوده است.

در چند دهه اخیر، بسیاری از متخصصان کامیاب، کسانی بوده اند که در تفکر با “نیم کره چپ مغز” در حرفه هایی مثل پردازش اطلاعات، تفکر ترتیبی و تحلیلی، منطق، سازمان دهی، توانایی عددی و توجه به جزئیات، موفق هستند.

اخیراً دست یابی به اطلاعات آسانتر و آسانتر شده است. دانشی که بیش از این فقط از طریق مدارکی بدست می آمد که گرفتن آنها دشوار بود، اکنون به سادگی و در سطح وسیعی در دسترس است. در این دنیای جدید، اکنون می توانیم پردازش میزان زیاد اطلاعاتی را که انجام می دادیم، به صورت اتوماتیک انجام دهیم. همچنین، واگذاری این اطلاعات پردازش شده به متخصصان ماهر خارج از کشور با هزینه کم، امکان پذیر شده است.

اگرچند که “مهارتهای مربوط به نیمکره چپ مغز” همچنان مفید خواهد بود، اما بیش از نمی تواند کافی باشد. قوانین بازی تغییر می کند.

روند افزاینده نیم کره راست

برای موفقیت در این عصری که مملو از امکانات پردازشی آسان است، نیازمند به دست یابی به مجموعه مهارتهای جدیدی هستیم. این مهارتها معمولاً با “ویژگی های نیمه کره راست” یعنی تفکر کلی نگر و ترکیبی، شهود، تخمین و سواد احساسی همراه است. این بند از کتاب، این مطلب را به خوبی جمع بندی می کند:

“توانایی کشف الگوها و فرصتها، خلق زیبایی های احساسی و هنری، بیان ماهرانه و رضایت بخش، ترکیب ایده های ظاهراً نامرتبط برای ایجاد ایده ای جدید. توانایی همدردی با دیگران، درک ظرافتهای تعاملات انسانی، یافتن شادی در خویشتن خود و فراخوانی آن در دیگران، فرارفتن از روزمرگی در جستجوی معنا و هدف.”

اگر این ویژگی ها، برای شما دلنوازانه و ملایم به نظر می رسد، علت این است که ما بیش از حد از نیم کره تیز و سریع چپ مغزمان استفاده می کنیم. ما آنقدر که می توانیم از قدرت مغزمان استفاده نکرده ایم. اما پیش از این دیگر نمی توانیم از راحتی به کار گرفتن فقط یک نیم کره، بهره مند باشیم.

در این کتاب، دَن _نویسنده کتاب_ ، این مهارتها را به شش گرایش تقسیم کرده و هر کدام از آنها را بتفصیل بیان کرده است. چیزی که در مورد این کتاب دوست دارم این است که شما می توانید از این شش گرایش به عنوان یک چارچوب برای پیشرفت و ارزیابی تقویت مهارتهایتان، استفاده کنید.

در اینجا شش گرایش را بیان می کنم:

طراحی کردن (نه فقط عمل کردن). راه حلهایی را ایجاد کنید که فراتر از منفعت موردانتظار برود و با معنا و خوشایندی غنی شده باشد.

داستان ( نه فقط مباحثه). نقل قولهای قانع کننده بوجود آورید، که واقعیت خشک را با احساسات غنی سازد.

سمفونی و همنوایی (نه فقط تمرکز). ترکیب کنید و قطعات را کنار یکدیگر قرار دهید، ایده های ظاهراً نامرتبط را ترکیب کنید و قادر باشید که تصویر بزرگتر را ببینید.

یکدلی و هم احساسی (نه فقط منطق). خود را بجای دیگران بگذارید و یادبگیرید که بطور شهودی احساسات را درک کنید و بخوانید.

بازی (نه فقط جدیت). مرز پررنگ بین کار و بازی را کمرنگ کنید و با آغوش باز پذیرای بهزیستی و خوشی، زنده دلی، خنده، بازی و شوخ طبعی باشید.

معنا (نه فقط انباشتن). فراتر از انباشتن مادی بروید و خواسته های مهمتری را دنبال کنید. در زندگی به دنبال معنا باشید و بصیرت و شهود خود را پرورش دهید.

برخلاف این که در ابتدا فکر می کردم که این گرایشها خیلی “لطیف” به نظر می رسند، می توانیم بطور با قاعده ای این ویژگی ها را در خود پرورش دهیم. در آخرهر فصل، دَن تمرینهایی را به این منظور پیشنهاد می کند و منابع بیشتری را ارائه می دهد تا بتوانید هر کدام از این ویژگی ها را بیشتر دنبال کنید.

مترجم : غ.س


منبع

http://litemind.com/whole-new-mind

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/29ساعت 12:3  توسط بـــــاران  | 



آیا کتاب مفیدی خوانده اید که بعداً فقط چند نکته اصلی‌ از آن یادتان مانده باشد؟ آنهم اگر یادتان مانده باشد! احتمالا مشکل اینجاست که شما با یکی‌ از کم اثر‌ترین راه‌های یادگیری عمل کرده‌اید.
وقتی‌ که درس موسیقی در مدرسه یاد میگرفتم، حدود ۷ سال پیش، روی دیوار یک پوستر توجه مرا جلب میکرد و آن مخروط آموزش بود، در واقع در آن هنگام چیز جالبتری نبود که معلم اسکاتلندی ما بتواند توجه مان را بیشتر به آن جلب کند. این پوستر نشان دهنده راه‌های مختلف یادگیری و چگونگی‌ فعالیتهای مختلف در بالاتر بردن شانس برای یادگیری بود.
بعد از تحقیقاتی‌ فهمیدم که این پوستر را "ادگار دیل" در ۱۹۶۹ ساخته است، دیل با نگاهی‌ عمیق به وسیله آموزش موضوعات مشابه به راه‌های متفاوت و یادداشت توانایی‌‌های یادآوری اطلاعات بعد از آموزش، روشهای مختلف موثر یادگیری را طبقه بندی کرد. شما اینرا هم باید بدانید‌ که این مخروط آموزشی‌، بااینکه نتیجه تحقیقات دیل است ولی‌ اعداد درصد آن هرگز توسط دیل ساخته نشده اند بلکه نتیجه تحقیقات افراد دیگری هستند که بعدا اضافه شده اند. بر اساس این تحقیقات ما میتوانیم ببینیم که
ء- کم اثر‌ترین راه یادگیری، گوش دادن و خواندن اطلاعات است
ء- موثر‌ترین راه یادگیری، یاد دادن آن همراه با استفاده روزمره در زندگی‌ است
مخروط آموزشی‌ نشان دهنده آن است که هر گاه شما فیلمی را از یک کتاب ببینید، قسمتهایی از آن را به خاطر میسپارید، چون دیدن و شنیدن در مغز شما بهتر ذخیره و نگهداری برای حافظه میشوند
یادگیری (تقریبا) همه چیز: ما این مخروط آموزشی‌ را، صرفنظر از ارقام درصد آن، به عنوان یک راهکار استفاده می‌کنیم. مخروطی که میتواند روش‌ها و موضوعات یادگیری را تغییر دهد. جنبه‌های مختلفی‌ که شما چه مقدار و چگونه آنهارا یاد میگیرید و از آنها استفاده می‌کنید. این مخروط راه بهتر یادگیری را آموزش میدهد. همین موضوع باعث شد که من استفاده بهینه آنرا در زندگی‌ فردی هر کس را پیشنهاد کنم
برای مثل: قصد دارم که روشهای یادگیری یوگا و حرکات مختلف لازم را استفاده کنم
ء- ارائه سخنرانی‌: گرچه شنیدن سخنرانی‌ از بدترین راههای یادگیری است ولی‌ سخنرانی‌ کردن یکی‌ از بهترین روشها است، شما میتوانید به هر کالج یا دانشگاه که می‌خواهید بروید و در مورد یوگا و حرکات آن سخنوری کنید. (یا در هر مکان دیگر)
ء- نوشتن مقاله: اگر وبلاگ یا وبسایت دارید میتوانید وقت صرف گذاشتن مطلب در مورد یوگا و حرکات آن با استفاده از تصاویر، کنید
ء- بحث با دوستان خود: یکی‌ از ساده‌ترین گزینه‌های یادگیری در اختیار گذاردن موارد یادگیری با دوستانتان و اجتماع پیرامون شما است، هر کجا که مناسب دیدید موضوع را مطرح کنید و از بحث در آن به دانش خود بیفزایید. هر چه با افراد بیشتر بحث کنید، توانایی شما در بحث و یادگیری آن موضوع بیشتر و بهتر خواهد شد. بعلاوه از شبکه‌های اونلاین مثل فیس بوک و تویتر هم میتوانید استفاده کنید
ء- در زندگی‌ روزمره انجام دهید: همانگونه که به دیگران یاد می‌دهید، خودتان هم انجام دهید. مثلا اگر به دیگران در مورد تنظیم تنفس یاد می‌دهید، در هنگام انجام تمرینات خود نیز تنفستان را تنظیم کنید. هر چه به دیگران میاموزید خود نیز بیاموزید
مطمئناً روشهای بیشتری برای آموزش دیگران و استفاده آن در زندگی‌ خودتان هم وجود دارند از ایجاد برگزاری کلاس در منزل خود و ضبط صحبت‌های تان و چگونگی‌ تاثیر آن را مطالعه کنید
مثل هر چیز دیگری در زندگی‌، یادگیری هم شامل همه و همیشه نمی‌شود، برای مثال، تحقیقات من نشان داده کسانی‌ هستند که با شنیدن یا دیدن بهتر یاد میگیرند تا از روشهای آموزش به دیگران و خودشان
بنابر این از این روشها هر کس به نوبه خود باید بهره‌برداری کند، شما چه روشی‌ را انتخاب می‌کنید؟

مترجم : فرشاد سجادی

منبع

http://litemind.com/learn-anything

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/29ساعت 12:1  توسط بـــــاران  | 


  1. از جدول و بازی های فکری استفاده کنید
  2. از دست غیرغالب خود در مسواک زدن، شانه کردن یا استفاده از موس استفاده کنید. در یک زمان با هر دو دست بنویسید. قاشق و چنگال را جابجا در دست بگیرید
  3. ابهام را در آغوش بگیرید. یادبگیرید که از اضداد (پارادوکس) و خطاهای دیداری لذت ببرید
  4. نقشه کشی ذهنی را بیاموزید
  5. یکی از حواس خود را کنار بگذارید. چشم بسته غذا بخورید، از شاخه گوش استفاده کنید، با چشم بسته دوش بگیرید
  6. توانای خود در چشیدن مقایسه ای را افزایش دهید. مثلاً پنیر و شکلات و مواردی دیگر
  7. اشتراکات بین موضوعاتی که به ظاهر بی ارتباط هستند را پیدا کنید
  8. از کیبورد هایی استفاده کنید که جای حروف آن متفاوت است
  9. برای ابزار متداول، کاربرد های گوناگون بیابید. مثلاً چند کاربرد برای میخ می توانید بیابید، 10 تا، 20 تا ...؟
  10. فرضیات خود را معکوس کنید
  11. تکنیک های خلاقانه را بیاموزید
  12. به یک جواب اکتفا نکنید
  13. واقعیت ها را معکوس کنید. از خود بپرسید : چه می شود اگر ...؟
  14. تکنیک اسکمپر را فراگیرید
  15. تابلوها یا تصویر زمینه مونیتور را برعکس کنید
  16. نقادانه تفکر کنید. خطاهای متداول را پیدا کنید
  17. منطق را بیاموزید. معماهای منطقی را حل کنید
  18. ترسیم کنید. برای نقاشی نیاز نیست که یک نقاش باشید
  19. مثبت فکر کنید
  20. کارهای هنری کنید مانند نقاشی، موسیقی، مجسمه سازی و غیره
  21. در یک زمان چند کار را با هم انجام دهید
  22. غذاهای متناسب برای مغز بخورید مانند گردو، بادام، نان برشته، چای سبز و غیره
  23. سیر غذا نخورید. کمی گرسنه باشید
  24. نرمش های روزانه انجام دهید
  25. صاف بنشینید
  26. زیاد آب بخورید
  27. نفس عمیق بکشید
  28. بخندید
  29. به فعالیت های خود تنوع بدهید. برای خود مشغولیات ذوقی انتخاب کنید
  30. خوب بخوابید
  31. چرت میان روز داشته باشید
  32. موسیقی گوش کنید
  33. کارها را عقب نیاندازید
  34. وابستگی خود به تکنولوژی را کاهش دهید
  35. تحقیقات اینترنتی داشته باشید
  36. لباس های خود را تغییر دهید. پابرهنه راه بروید
  37. با خود بلند بلند صحبت کنید
  38. ساده سازی کنید
  39. شطرنج یا بازی های صفحه ای انجام دهید به خصوص شطرنجی که پیشرفت بازی توسط ایمیل باشد
  40. بازی های مغزی انجام دهید مانند سودوکو، جدول کلمات متقاطع و غیره
  41. کودک باشید
  42. بازی های ویدئویی انجام دهید
  43. شوخ باشید. جوک بسازید
  44. حد نصابی بگذارید که روزانه یا هفتگی، ایده های جدید بسازید
  45. یک بانک ایده داشته باشید
  46. به صورت منظم ، بانک ایده را مرور کنید و وضعیت اجرایی سازی آنها را بسنجید
  47. خود را مشغول مشاهدات موضوعی کنید. مثلاً در طول روز چند بار رنگ قرمز، یا ماشین های یک کمپانی خاص را می بینید
  48. نشریه ای را به صورت دایم بخوانید
  49. یک زبان خارجی بیاموزید
  50. در رستوران های متفاوت غذا بخورید، به خصوص رستوران های مربوط به ملل مختلف
  51. برنامه نویسی با کامپیوتررا یاد بگیرید
  52. کلمات بلند را از آخر به اول بنویسید. رگشلاچ
  53. محیط خود را تغییر دهید. جای اجسام را تغییر دهید. به مکان های ناشناخته بروید
  54. شعر بنویسد، داستان بنویسید، وبلاگ راه بیاندازید
  55. زبان نشانه ها را بیاموزید
  56. یک ساز موسیقی یاد بگیرید
  57. از موزه ها بازدید کنید
  58. در مورد روش کارکرد مغز مطالعه کنید
  59. تندخوانی را یاد بگیرید
  60. سبک یادگیری خود را کشف کنید
  61. به صورت ذهنی حدس بزنید که روزهای ماه، چند شنبه هستند
  62. به صورت ذهنی، گذر زمان را حدس بزنید
  63. تخمین بزنید. مثلاً تعداد برگ های جنگل آمازون بیشتر است یا تعداد نرون های مغز؟ جواب دهید
  64. با ریاضیات دوست باشید.
  65. روش هایی در خاطر سپاری داشته باشید
  66. مکان هایی که به خوبی می شناسید را تجسم کنید
  67. روابط جنسی صحیح داشته باشید
  68. نام افراد را به خاطر بسپارید
  69. مدیتیشن کنید. ذهن خالی را تجربه کنید
  70. فیلم هایی از ژانرهای مختلف ببینید
  71. تلویزیون را خاموش کنید
  72. تمرکزتان را تقویت کنید
  73. در ارتباط با طبیعت باشید
  74. محاسبات ذهنی انجام دهید
  75. روزی را برای حرکت آرام داشته باشید
  76. سرعت انجام کارهایتان را تغییر دهید. برخی را سریعتر و برخی را آرام تر انجام دهید
  77. در مقطع از زمان، یک کار انجام دهید
  78. به تعصب های خود هوشیار باشید
  79. کفش های دیگران را به پا کنید. ببینید دیگران مسایلشان را چقدر متفاوت حل می کنند یا چقدر متفاوت فکر می کنند. ببینید یک احمق چگونه کارهایش را انجام می دهد
  80. در موضوعات عمیق بیاندیشید
  81. زمانی برای تنهایی و تمدد اعصاب (ریلاکس بودن) کنار بگذارید
  82. خود را به یادگیری در تمام عمر، متعهد کنید
  83. به کشورهای خارجی سفر کنید. روش های گوناگون زندگی را بیاموزید
  84. نابغه ای را برای الگو برداری انتخاب کنید
  85. شبکه ای از دوستان حمایت کننده داشته باشید
  86. رقابت کنید
  87. تنها به کسانی که با شما موافقند نچسبید. با کسانی هم معاشرت کنید که با شما مخالفند
  88. طوفان ذهنی کنید
  89. نوع نگاه خود را تغییر دهید. از کوتاه مدت به بلند مدت و از فردی به جمعی
  90. ریشه مسایل را بیابید
  91. جملات قصار را جمع آوری کنید
  92. نوع رسانه خود را عوض کنید. به جای نوشتن، صدایتان را ضبط کنید و به جای کامپیوتر از کاغذ استفاده کنید
  93. ادبیات کهن بخوانید
  94. مهارت های خواندنی خود را تقویت کنید. خواندن موثر یک مهارت ضروری است. در آن تبحر پیدا کنید
  95. کتب را خلاصه سازی کنید
  96. خودشناسی کنید
  97. مشکلات خود را با صدای بلند تشریح کنید
  98. مشکل خود را برای یک اهل درد ، در میان بگذارید
  99. خط بریل بیاموزید. می توانید از لمس شماره های آسانسور، وقتی که داخل آن هستید شروع کنید
  100. از عطرهای گوناگون استفاده کنید
  101. حس های خود را ترکیب کنید. رنگ صورتی چه وزنی دارد؟ صدای عطر گل مریم، چیست؟
  102. مناظره کنید. از یک نظریه دفاع کنید. همچنین همان نظریه را بکوبید
  103. زمانی را برای پرورش مغز اختصاص دهید
  104. کنجکاو باشید
  105. خود را به چالش بکشید
  106. توانایی تجسم خود را زیاد کنید. حداقل روزی 5 دقیقه تجسم کنید
  107. رویاهایتان را بنویسید. همواره دفترچه یادداشتی به همراه داشته باشید و به محض بیدار شدن از خواب رویاهایتان را بنویسید
  108. یاد بگیرید در بیداری رویای شفاف ببینید
  109. برای خود استراحت گاه ذهنی (تجسمی) داشته باشید
  110. برای انجام کارهای خود، زمانی معلوم کنید
  111. لغت نامه ای از لغات جالب داشته باشید. برای خود لغاتی را ابداع کنید
  112. مدیریت استرس داشته باشید
  113. ورودی های تصادفی داشته باشید. به صورت تصادفی برخی مجلات یا سایت ها را انتخاب و آنها را مطالعه کنید.
  114. هر روز از یک مسیر متفاوت بروید
  115. سیستم عامل متفاوتی را در کامپیوتر خود نصب کنید
  116. دایره لغوی خود را افزایش دهید
  117. از آنچه مورد انتظار است بیشتر تحویل دهید
  118. در حین پیاده روی مسایلتان را حل کنید یا با دوستانتان گفتگو کنید
  119. ضرب المثل ها را به صورت خلاقانه تغییر دهید
  120. هرروز را از شب قبلش برنامه ریزی کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/29ساعت 12:0  توسط بـــــاران  | 



آیا شما به کف بینی، فال قهوه، رمل و اسطرلاب و دیگر رشوه های کهن برای پیش بینی آینده اعتقاد دارید؟ درست است، امروزه این روش ها خرافات محسوب می شود اما نمی توان میل انسان برای آگاه شدن از آینده را خرافات دانست.
همه ما مایل هستیم آینده مان را بدانیم؛ نه تنها مایلیم بلکه تا حدی نگران آن هم هستیم و این نگرانی هم بخشی از انرژی ما را تلف میکند. آینده شغلی، تحصیلات، فرزندان و بسیار موارد دیگر یکی از دغدغه های اصلی ما است. بعضی ها می گویند «در حال زندگی کن و گذشته و آینده را فراموش کن. گذشته که گذشت، فردا را هم کسی ندیده، پس همین دم را غنیمت بشمار». این هم یک تحریف از کلام بزرگان در مورد حال زیستن است. آنها نگفته اند که گذشته و آینده را بگذار کنار، بلکه گفته اند آنقدر حالت را کیفیت بخش و بزرگ کن تا تمام گذشته و آینده ات را در بر گیرد، یعنی عکس آنچه که از زندگی در زمان حال تصور می شود.

شناخت آینده موضوع مهمی است. اگر می خواهیم زندگی ما کنشی و یا به بیان دیگر روزمره نباشد، باید آینده را بشناسیم و خود را برای آن آماده کنیم. از آقای هیلتون در مورد رمز موفقیتش پرسیدند در جواب گفت (نقل به مضمون) : «وقتی اتوبوس رسید من در ایستگاه بودم، با بلیطی در دست»

آینده پژوهشی براین مبنا شکل گرفته است که زندگی یک جریان است. این جریان همراه با افزایش زمان امتداد می یابد و هرچه جلوتر می رویم، آهنگ تغییرات سریع تر می شود. این جریان پیوسته است نه منفصل. یعنی از گذشته تغدیه می کند و دارای نقاط عطف است. مانند مسیر باد یا رودخانه. جریان باد یا هوا دارای انحراف می شود اما به عقب بر نمی گردد و یا ناگهان تغییر جهت نمیدهد به گونه ای که یک زاویه ایجاد کند. به نرمی و با توجه به محیط تغییر مسیر می دهد و می گذرد. بنابراین حوادث با یکدیگر مرتبطند (اما نه الزاماً به صورت خطی). هیچ چیز ناگهان و بدون دلیل شروع نمی شود و ناگهان و بدون دلیل نیز تمام نخواهد شد. برای شناخت آینده نیاز به دیدی کل نگر و خلاق داریم که تمامی گذشته را دیده و نسبت به احتمالات گوناگونی که در آینده رخ می دهد، توان حدس زدن داشته باشد.

برای پیش بینی آینده استراتژی های گوناگونی وجود دارد، اما یکی از جالب ترین و کاربردی ترین آنها این است:
بهترین راه پیش بینی آینده، ساختن آن (از اکنون) است.

شاید بگویید من چگونه می توانم آینده بشریت و یا کشورم را بسازم. خوب اگر نسبت به آینده بشریت یا کشورتان احساس مسئولیت نمی کنید، نمی توانید آن را بسازید. اما نسبت به آینده خودتان چطور؟ آیا آن هم برایتان مهم نیست. پس بیایید آینده خودتان را خودتان رقم بزنید و گرنه دیگران آینده شما را آنطور که خودشان می خواهند رقم خواهند زد. هر چه قدر در انجام این کار مهارت یابید در ساخت آینده دیگران هم سهیم خواهید شد.

برای پیش بینی آینده تان، ابتدا باید گذشته تان را بفهمید و آن را تحلیل کنید. اول تاریخ گذشته تان را بنویسید. از هر جایی که یادتان می آید. از کودکی، دبستان، دبیرستان، دانشگاه و به همین ترتیب شروع کنید و جلو بیایید تا زمان کنونی. هر چقدر این کار را با جزئیات بیشتری انجام دهید بهتر است.

سپس خود را تحلیل کنید. نقاط قوت و ضعف. چرخش هایی که در زندگی تان رخ داد و دلایل آن، افراد و عوامل مهم و تاثیر گذار، کدامشان دیگر نیستند و کدامشان هنوز حضور دارند. ترس ها، امیدها و دلبستگی ها. وضعیت کنونی آنها را نیز در زمان حال معلوم کنید. بدون سانسور خود را ترسیم کنید و البته این موارد را یا به رمز بنویسید یا در جایی نگهداری کنید که به دست آنهایی که نمی خواهید نیافتد.

اینک آینده مطلوبتان را بنویسید. شرایط محیطی که هستید را در نظر بگیرد، عواملی که باعث حرکت شما می شود (پتانسیل ها مانند دانش، تجربه، سرمایه و ارتباطات و هم چنین علایق و انگیزه ها) و عواملی که جلوی حرکت تان را می گیرد (تعهدات و محدودیت ها) را منظور کنید. یک چشمتان رویا بینی کند و یک چشمتان واقع بینی.

سال ها و فواصل نزدیک را با جزئیات بیشتری بنویسید و سال های دورتر را به صورت کلی تر. مثلاً تقسیم بندی هایتان از اکنون به سمت آینده می تواند به این صورت باشد : 6 ماه ، یک سال، 2 سال، پنج سال و ده سال. از این به بعد را یکنواخت جلو بروید. سپس در هر مقطع آنچه که مطلوبتان است را منظور کنید.

اگر بتوانید با دو سناریو کار کنید خیلی بهتر است ؛ یکی خوش بینانه و دیگری بدبینانه و در نوشتن آینده نزدیک مانند 6 ماه تا یکسال از ادغام آنها با یکدیگر استفاده کنید.
اجازه دهید، همسر، فرزندان و دیگر کسانی که با کمک آنها می خواهید به آینده مطولبتان برسید هم اظهار نظر کنند. می تونید جداگانه نظر آنها را بگیرید یا اینکه جلسه ای بگذارید و آنها بتوانند با یکدیگر بحث هم کنند. اما بدانید که تصمیم گیرنده خودتان هستید.

آنچه که از آن واهمه دارید را معلوم کنید. ببینید چگونه می توانید از آنها حذر کنید. البته بعضی از ترس ها هم عقلانی نیست. بهتر است به دنبال راهی برای از بین بردن این ترس ها داشته باشید. یکی از راه هایی که منجر به ازبین رفتن ترس غیر معقول می شود، در آغوش گرفتن آن است. اگر از آب می ترسید، بپرید در آب. اگر از تاریکی می ترسید، به یک مکان تاریک بروید؛ مثلاً کوهنوردی شبانه در مسیر پلنگ چال (البته در تابستان).

آنچه که برایتان خیلی جذابیت دارد را نیز بنویسید. اینها شما را به سوی خودشان می کشند پس توجه کنید که آگاهانه به این سمت بروید.

در انتهای هر سال یا در هر 6 ماه، این دفتر را مرور کنید، وقایعی که گذشته را بنویسید و آن را تحلیل کنید. سپس مطالبی که برای آینده نوشته اید را بازنگری کنید. اگر آنچه که نوشته اید به تحقق در نیامد و دنیا به کام شما نچرخیده بود، اصلاً ناراحت نشوید. دوباره تلاش کنید. حتی یک گام کوچک هم که در مسیر ساخت آینده تان بر می دارید ارزش مند است و شما را به سمت آزادی سوق می دهد چون فرد آزاد کسی است که بر زندگی خویش اختیار داشته باشد و بتواند آینده اش را خودش رقم بزند و نه دیگران.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/29ساعت 11:58  توسط بـــــاران  | 










این تکنیک توسط آقای تونی بوزان ابداع شده است و نام دیگر آن اشکال عنکبوتی است. این تکنیک برای نشان دادن ایده ها، اطلاعات، یادداشت ها و ... به طریق دیاگرام های درختی به کار می رود.








روش ترسیم یک نقشه ذهنی:
- یک صفحه بزرگ کاغذ را بردارید و در وسط آن تیتر موضوع را به صورت فشرده بنویسید.
- برای هر زیر موضوع اصلی یا جنبه های گوناگون آن، یک شاخه جدید باز کنید و روی هر شاخه نام زیرموضوع یا جنبه اصلی را بنویسید
- همین عمل را در مورد زیر شاخه ها نیز اعمال کنید تا اینکه به آیتم (اطلاعات، ایده، واقعیت و ...) های نهایی که مانند برگ در این دیاگرام درختی است برسید.
ممکن است یک آیتم در دو جا قرار گیرد. دراین صورت آنرا با خط چین به دیگر موارد وصل کنید. سطوح این آیتم ها را می توانید از طریق رنگ یا نوع نوشتن، طبقه بندی کنید. به این ترتیب درخت شما زنده تر به نظر می رسد.
در زیر چند نمونه از این نقشه های ذهنی برای مثال ذکر شده است.


البته نرم افزارهایی متعددی هم برای نقشه ذهنی وجود دارد که برخی شان هم به صورت رایگان دانلود می شود. استفاده از این نرم افزارها برای ذخیره سازی هنگام پیشرفت و اصلاح موارد نادرست، خیلی مناسب است و باعث سادگی کار می شود. البته مشکل آن هم این است که نسبت به کاغذ کوچکتر است و نمی توان در آن از ارتباط های خط چین استفاده کرد. یکی از نرم افزاری رایگان که مورد استقبال زیادی واقع شده است را می توانید از آدرس زیر دانلود کنید:
http://freemind.sourceforge.net/wiki/index.php/Main_Page

و اما جنبه های مثبت نقشه کشی ذهنی:
- حافظه اطلاعات را به صورت شبکه ای ذخیره می کند نه خطی. هر اطلاعات، هزاران ارتباط در ذهن دارد. نقشه ذهنی باعث می شود که اطلاعات به صورت یک شبکه دیده شود که این موضوع به خاطر سپاری آن را راحت تر می کند.
- برای به یاد آوردن باید از تصاویر و لغات استفاده کرد نه جملات. از این رو نقشه ذهنی به علت استفاده از تصاویر، به یاد آوری اطلاعات را نیز ساده تر می کند.
- ترسیم اطلاعات بر روی نقشه ذهنی، انعکاسی از مغز شما در سازماندهی اطلاعات است.
- نقشه ذهنی برای مرور کردن ساده است. مرور منظم، حافظه را تقویت می کند. برای اینکار ابتدا نقشه ذهنی را در ذهن خود تصویر کنید، آنگاه به کاغذ رجوع کرده و آن را انطباق دهید.
- ما معمولاً چیزهایی را به خاطر می سازیم که بیشتر قابل توجه است. در نقشه کشی ذهنی می توانید موارد کلیدی را به صورت برجسته نمایش دهید.
جنبه های منفی نقشه کسی ذهنی :
- افراد منطقی که تمایلی به استفاده از شهود (درک آنی) خود ندارند، در ابتدا نمی توانند از این تکنیک به خوبی استفاده کنند زیرا منطق آنها می گوید که غیر ممکن است بتوان با این روش متفاوت کار کرد. البته بعد از مدتی این عادت ذهنی که نمی تواند چند فرایند فکری را با همدیگر انجام دهد شروع به تغییر خواهد کرد و بهبود خواهد یافت. با تمرین و پشتکار هر کسی می تواند از این روش استفاده کند.
- نقشه ذهنی، اطلاعات را به صورت ساختارمند ذخیره می کند. بنابراین برای کسانی که از روش های تصادفی (مانند طوفان ذهنی – برای مشاهده این روش نکته 5 این وبلاگ را مشاهده کنید) به تولید ایده می پردازند، نامناسب است. نقشه ذهنی از طریق ساختارمند کردن ثبت اطلاعات بر روی کاغذ، این عادت ذهنی را خدشه دار می کند. البته اگر نقشه ذهنی بعد از انجام طوفان ذهنی برای مرتب سازی و ارزیابی ایده های ثبت شده به کار رود می تواند بسیار موثر باشد.
- نقشه ذهنی روشی ساده و بدون توضیح بیان اطلاعات برای کسانی است که آن را ایجاد کرده اند. این به این دلیل است که مفاهیم و سمبل ها برای کسی که آن را کشیده معنی دارد و الزاماً برای دیگران تداعی کننده معنی خاصی نیست. از این رو نقشه ذهنی روشی فردی است و نمی توان یک نقشه ذهنی را برای دیگران نیز عمومیت داد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/29ساعت 11:57  توسط بـــــاران  | 

این تکنیکی ساده برای بهبود تصمیم گیری است و به اولویت بندی بهتر امور کمک می کند. این تکنیک را سوزی ولچ ارائه داده است.

برای اینکه تصمیم بهتری بگیریم بهتر است چارچوب زمانی خود را تغییر دهیم. در این صورت ما می توانیم نیاز ها ف ترس ها، تمایلات و موضوعاتی که بدان آگاهی نداریم را در مقاطع گوناگون ببینیم. این تکنیک کمک می کند تا اهداف و ارزش های عمیق تر خود را شناسایی کنید.

چگونگی استفاده از تکنیک 10-10-10 در تصمیم گیری

برای استفاده از این تکنیک 3 سوال ساده از خود بپرسید

سوال اول : پیامد این تصمیم بعد از 10 دقیقه چیست؟

سوال دوم : پیامد این تصمیم بعد از 10 ماه چیست؟

سوال سوم : پیامد این تصمیم بعد از 10 سال چیست؟

آنچه که در مورد این تکنیک جالب است اینکه ساده و بر اساس پرسش است. همچنین این تکنیکی موثر برای تمرین مهارت های کاربردی است. ما باید به طور پیوسته نتیجه تصمیم هایمان را در برابر تاثیراتی که در آینده خواهند داشت بررسی کنیم. اگر شما اهداف بلند مدتی را در سر می پرورانید، باید از عملکرد مقطعی اجتناب کرده و به دنبال نتایج پایدار در آینده باشید. این بدان معنی است که ارزش ها، موانع، تمایلات و تاثیرات انتخاب ها را باید در طول زمان مشاهده کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/29ساعت 11:56  توسط بـــــاران  | 

افکار ما یکی از مهمترین منابع و سرمایه های ماست. همانطور که به دنبال کنترل و مدیریت پول، زمان و امکانات خود هستیم ، باید افکارمان را نیز مدیریت کنیم. اما هر فکری که در ذهن ما می گذرد ارزشمند نیست و زمان گذاشتن برای آن نیز ممکن است بی فایده باشد. آنچه که مهم و قابل اهمیت است ، پرسش ها و ایده هایی است که در ذهنمان شکل می گیرد. چه بسا پرسش به ظاهر بی اهمیتی که در ذهن ایجاد شود و بتواند مسیر زندگی را تغییر دهد و البته برخی از پرسش ها نیز چندان قابلیت و اهیمتی ندارند.




روشی که زیر به آن پرداخته شده است روشی است که توسط داوینچی به کار گرفته شده است.
برای مدیریت پرسش ها و ایده ها لازم است که در ابتدا یادداشت شوند. در این زمینه اصلاً نباید به حافظه اطمینان داشت به خصوص حافظه کوتاه مدت که حتی شاید نتواند موضوع را برای 2 دقیقه نیز نگه دارد. وقتی ایده ها و پرسش ها یادداشت می شود دیگر فراموش نمی شود و قابلیت نگهداری را پیدا می کند.

پرسش ها و ایده ها در هر زمانی ممکن است به ذهن برسد و نمی توان شکل گیری آنها را پیش بینی کرد. چه بسا در وضعیتی باشیم که اصلاً آمادگی نوشتن آن را نداشته باشیم مثلا وقتی در حال استراحت، استحمام و یا در حال ورزش هستیم. معمولاً پرسش ها و ایده ها در حالت عدم تعادل به ذهن متبادر می شود. مثلاً وقتی فردی تازه از خواب بیدار می شود ممکن است ایده نابی به ذهنش برسد. پس یکی از بسترهای لازم برای تحقق مدیریت افکار، همراه داشتن یک دفترچه یادداشت کوچک است تا هیچ پرسش و ایده ای از قلم نیفتد.

گام دوم مدیریت افکار، اولویت بندی است. طبیعتاً همه پرسش ها و ایده ها دارای ارزش یکسان نیستند. اولویت آنها نیز به ترتیب تداعی آنها نیست. الزاماً اولین پرسش مهم ترین پرسش نیست. هم چنین الزاماً نمی توان به دنبال پاسخ همه پرسش ها بود و همه ایده ها را نیز عملی کرد. مهم ترین پرسش ها آنهایی هستند که بیشتر به پاسخ آنها نیاز داریم و یا اینکه تا پاسخ آنها را ندانیم نمی توانیم به بخشی از مسئولیت ها و یا اهداف خود برسیم. و همچنین با جریان های ذهنی ما بیشترین انسجام و هماهنگی را دارد. ممکن است صنعت گری در بازدید از یک گالری نقاشی ، یک سری پرسش های در ارتباط با هنر نقاشی به ذهنش برسد اما این پرسش ها با جریان های ذهنی اش که فعالیت صنعتی اش است، چندان هماهنگی ندارد و طبیعتاً زود نیز فراموش می شود. حتی اگر به پاسخ نیز برسد آن پاسخ را هم زود فراموش می کند.

در گام سوم باید تعداد محدودی از مهمترین پرسش ها پاسخ گفت. تعداد پرسش ها بستگی دارد به میزان توانمندی ذهن و زمانی که می توانیم صرف پاسخ آن سازیم. همانطور که تعداد برنامه هایی که می توان در یک رایانه به طور همزمان اجرا کرد بستگی دارد به ظرفیت RAM و سرعت مطلوب ما در اجرا. پیشنهاد می شود که حداکثر پرسش هایی که در یک مقطع زمانی می خواهیم بدان پاسخ دهیم، بیشتر از 5 نباشد اما به طور معمول و متداول جستجو برای یافتن 3 پرسش در یک مقطع زمانی کار معقول و میانه ای است.

برای اینکه ذهنمان را با این پرسش ها به طور زیادی درگیر سازیم لازم است پرسش ها را در طول روز در معرض دید خود قرار دهیم. مثلاً آن را روی میزی که رویش کار می کنیم بگذاریم و یا بالای مانیتور بچسبانیم. هر روز زمانی را صرف تمرکز و تفکر در مورد این پرسش ها کرده و پاسخ ها را نیز مکتوب کنیم. این فرایند را تا زمانی که با پاسخ مورد نظر رسیدیم ادامه می دهیم. سپس پرسش های دیگری را انتخاب و آنها را مورد دید قرار داده و برای یافتن پاسخ آنها تلاش می کنیم.

این روش تکیه بر دو موضوع دارد: اول تمرکز محدود و دوم استفاده از ضمیر ناخودآگاه .

تمرکز محدود: چنانچه بخواهیم فکر ما بتواند به مسئله ای نفوذ کند و پاسخ آن را بیابد ، لازم است مانند لیزر متمرکز شود. همانطور که برای رسیدن به آب لازم است زمین را به صورت منسجم تا عمق معینی بکنیم، برای یافتن پاسخ نیز لازم است به اندازه معینی بر موضوع تمرکز کنیم. البته هر چقدر تمرکز از کیفیت بالاتری برخوردار باشد، زمان یافتن پاسخ کوتاه تر خواهد بود. همانطور که برای رسیدن به آب اگر یک میلیون چاله یک وجبی هم بکنیم به نتیجه نمی رسیم برای رسیدن به جواب هم با افکار غیر متمرکز و پراکنده راه به جایی نمی بریم.

استفاده از ضمیر ناخودآگاه : ضمیر ناخودآگاه بخشی از ذهن ماست که تمامی اطلاعات و تجربیات ما در زندگی در آن وجود دارد. میزان استفاده از این اطلاعات بستگی به توانمندی حافظه دارد. وقتی که به پرسشی متمرکز می شویم و تلاش منسجمی برای یافتن آن می کنیم، موضوع در ضمیر ناخودآگاه امتداد می یابد. شاید شما هم تجربه داشته باشید که جواب پرسشی، بعد از مدتی تفکر، ناگهان به ذهنتان رسیده باشد. معمولاً وقتی جواب به ذهن می رسد که انتظارش را نداریم. این موضوع بیان گر این است که ضمیر ناخودآگاه همچون یک جستجوگر قوی اینترنتی به دنبال پاسخ بوده و به محض دریافت در اولین فرصت آن را به ضمیر خودآگاه ارسال کرده است

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/29ساعت 11:49  توسط بـــــاران  | 

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...

كلينيك خدا


و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:

رنگین کمانی به ازای هر طوفان ،

لبخندی به ازای هر اشک ،

دوستی فداکار به ازای هر مشکل ،

نغمه ای شیرین به ازای هر آه ،

و اجابتی نزدیک برای هر دعا  .

جمله نهایی :  عيب کار اينجاست که من  '' آنچه هستم ''  را  با   '' آنچه بايد باشم ''  اشتباه مي کنم ،    خيال ميکنم  آنچه  بايد  باشم  هستم،   در حاليکه  آنچه  هستم نبايد  باشم .

 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/01/20ساعت 10:56  توسط بـــــاران  |