
قرار گذاشته بوديم بالا سرمون تو روياهامون سقفي از طلا و نقره داشته باشيم ...
اما ...

كلاه سرمون رفت ...
قدر عشق رو الان بيش از پيش ميدونم ...
+
نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/19 1:32 توسط بـــــاران
به همه دوستان خوبم سلام دوباره عرض می کنم
سعی می کنم واسه دل خودم یه چیزهایی هر روز بنویسم .
دوستتون دارم .
امروز صداي يه يا كريم من رو به ياد عزيز ترين دوست سالها تنهاييم انداخت
آرزو مي كنم هر جا كه هست شاد و موفق و خوشبخت باشه ...
هر چند به نظر اون شايد من بي وفاترين يار اون بودم ...
ولي هميشه به يادش هستم و ...

باران
+
نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/19 1:1 توسط بـــــاران
خدا دوستت دارم که این همه بهم محبت داری .
+
نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/21 20:45 توسط بـــــاران
دلم یک جای سبز می خواهد
دلم تنهایی و سکوت می خواهد
دلم سبزه می خواهد
جنگل و آب و چمن و خاک
دلم تاریکی می خواهد و تنهایی
آنچه را می خواهم که خودم انتخاب کنم
دلم رود و دریا می خواهد

دلم آشتي با طبيعت مي خواهد
دلم آرامش و خواب مي خواهد
دلم ..دلم .. دلم آب ناب مي خواهد
+
نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/25 17:31 توسط بـــــاران
امروز سیاهم
دیروز سپید
دیگر از سرخ و سبز و آبی خبری نیست
نگاهم خاموش شد
حس قشنگ فنا شد
آتشی خوفناک جگرم را سوزاند
فریاد غم داد کشید
زیبایی تاریک شد
و آنگاه من مُردم
+
نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/25 17:25 توسط بـــــاران
كاش از تمبر یاد میگرفتیم،
چون تا رسیدن به مقصد به نامه میچسبد
+
نوشته شده در دوشنبه 1386/06/26 22:6 توسط بـــــاران
کوههای عظیم پر از چشمه اند و قلبهای بزرگ پر از اشک .
+
نوشته شده در دوشنبه 1386/06/26 22:3 توسط بـــــاران
در دوره تحولات سریع ، سكون خطرناك ترین چیز است .
+
نوشته شده در دوشنبه 1386/06/26 22:2 توسط بـــــاران
تا تو رفتی همه گفتند
از دل برود هر آنکه از دیده برفت
وبه ناباوری و غصه من خندیدن
آه ای رفته سفرکه دگر باز نخواهی برگشت
کاش می آمدی و می دیدی
که در این عرصه دنیای بزرگ
چه غم آلوده جدایی هایی ست
و بدانی که....
از دل نرود هر انکه از دیده برفت
+
نوشته شده در دوشنبه 1386/06/26 21:58 توسط بـــــاران
با هیچ چیز ضدیت نداشته باشید. بکوشید منظور خود و آنچه را می خواهید یا نمی خواهید به صورت مثبت بیان کنید نه به شیوه ای منفی.
+
نوشته شده در دوشنبه 1386/06/26 21:57 توسط بـــــاران